تبليغاتX
سکوت عشق

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 8:36 قبل از ظهر توسط شایان

10.gif

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 8:34 قبل از ظهر توسط شایان

عشق يعني يك سلام و يك درود

 عشق يعني درد و محنت در درون

 عشق يعني يك تبلور يك سرود

 عشق يعني قطره و دريا شدن

 عشق يعني يك شقايق غرق خون

 عشق يعني زاهد اما بت پرست

 عشق يعني همچو من شيدا شدن

 عشق يعني همچو يوسف قعر چاه

 عشق يعني بيستون كندن بدست

 عشق يعني آب بر آذر زدن

 عشق يعني چون محمد پا به راه

 عشق يعني عالمي راز و نياز

 عشق يعني با پرستو پرزدن

 عشق يعني رسم دل بر هم زدن

 عشق يعني يك تيمم يك نماز

 عشق يعني سر به دار آويختن

 عشق يعني اشك حسرت ريختن

 عشق يعني شب نخفتن تا سحر

 عشق يعني سجده ها با چشم تر

 عشق يعني مستي و ديوانگى

 عشق يعني خون لاله بر چمن

 عشق يعني شعله بر خرمن زدن

عشق يعني آتشي افروخته

 عشق يعني با گلي گفتن سخن

 عشق يعني معني رنگين كمان

 عشق يعني شاعري دلسوخته

 عشق يعني قطره و دريا شدن

 عشق يعني سوز ني آه شبان

 عشق يعني لحظه هاي التهاب

 عشق يعني لحطه هاي ناب ناب

 عشق يعني ديده بر در دوختن

 عشق يعني در فراقش سوختن

 عشق يعني انتظار و انتظار

 عشق يعني هر چه بيني عكس يار

 عشق يعني سوختن يا ساختن

 عشق يعني زندگي را باختن

 عشق يعني در جهان رسوا شدن

 عشق يعني مست و بي پروا شدن

 عشق يعني با جهان بيگانگى

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 11:42 قبل از ظهر توسط شایان |

بزن آن پرده، اگر چند تو را سیم
از این ساز گسسته
بزن این زخمه، اگرچند دراین کاسه‌ی‌ طنبور
نمانده‌ست صدایی
بزن این زخمه
بر آن سنگ
بر آن چوب
بر آن عشق
که شاید
بردم راه به جایی.

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 11:33 قبل از ظهر توسط شایان |

کجا بــودي وقتي برات شکستـم             يخ زده بود شـاخه گُلم تو دستـــم

کجــا بـودي وقتــي غريبــي و درد            داشت مـن تنها رو ديوونه ميـــکـرد

کجــا بودي وقتي کنـار عکســـات            شبا نشستم به هواي چشمـــات

کجا بــودي ببيني مــن ميســـوزم            عيــن چشــات سيـاهه رنـگ روزم

ســـرزنشــــاي مردمـــو شنيـــدم            هــر چــي که باورت نميشه ديـدم

کنـــايه هــاشونــو به جون خريدم            نبــود ستــاره ام شبـا گريه چيـدم

کجا بودي وقتي اشکــام ميريخت           خون جاي گريه از چشام ميـريخت

کجـــا بودي وقتـــي آبـــروم مـــرد           امــا به خـاطر چشات قسم خـورد

کجـــا بودي وقتي که پرپر شـــدم           سوختم و از غمت خاکستر شدم

                               خنده واسه هميشه از لبـام رفت

                          رسيدن از مرمر رويــاهـــــام رفت

 

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 11:24 قبل از ظهر توسط شایان |

فکر نکن از خاطرم تو رفتی

هنوزم تو یاد من نشستی

رفتی اما خاطراتت اینجاست

تویی که قلبه منو شکستی

 

لحظه های خوب با تو بودن

همیشه تو خاطرم میمونه

اون همه صداقت ویکرنگی

اون همه حرفای عاشقونه

 

رفتی اما خاطراتت اینجاست

مونده از تو واسه من یه رویا

یاد چشمای تو مونده پیشه

من و این قلب همیشه تنها

 

کاش نمیرفتی وقلب تنهام

توی این زندونه غم نمیموند

منی که فقط تورو میخواستم

رفتنت آرزوهامو سوزوند

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 11:9 قبل از ظهر توسط شایان |

به چشمان پریرویان این شهر ،

به صد امید می بستم نگاهی ،

مگر یک تن ازین ناآشنایان ،

مرا بخشد به شهر عشق راهی .

 

به هر چشمی-به امیدی که این اوست-

نگاه بیقرارم خیره می ماند ،

یکی هم ، زین همه ناز آفرینان ،

امیدم را به چشمانم نمی خواند !

 

غریبی بودم و گم کرده راهی ،

مرا با خود به هر سویی کشاندند .

شنیدم بارها از رهگذاران

که زیر لب مرا دیوانه خواندند !

 

ولی من ،چشم امیدم نمی خفت .

که مرغی آشیان گم کرده بودم

ز هر بام و دری سر می کشیدم

به هر بوم و بری پر می گشودم .

 

امید خسته ام از پای ننشست ،

نگاه تشنه ام در جستجو بود .

در آن هنگامه دیدار و پرهیز ،

رسیدم عاقبت آنجا که او بود !

 

((دو تنها و دو سرگردان ،دو بی کس))

زخود بیگانه ، از هستی رمیده ،

ازین بیدرد مردم ، رو نهفته ،

شرنگ نا امیدی ها چشیده ،

 

دل از بی همزبانی ها شکسته ،

تن از نامهربانی ها فسرده ،

ز حسرت پای در دامن کشیده ،

به خلوت ، سر به زیر بال برده ،

 

((دو تنها و دو سرگردان ،دو بی کس)) ،

به خلوتگاه جان ، با هم نشستند ،

زبان بی زبانی را گشودند ،

سکوت جاودانی را شکستند .

 

مپرسید ، ای سبکباران ، مپرسید

که این دیوانه از خود بدر کیست ؟

چه گویم؟ از که گویم؟ با که گویم؟

که این دیوانه را از خود خبر نیست .

 

به آن لب تشنه می مانم که-ناگاه-

به دریایی درافتد بیکرانه ،

لبی ، از قطره آبی ، تر نکرده ،

خورد از موج وحشی تازیانه !

 

مپرسید ، ای سبکباران  ، مپرسید

مرا با عشق او تنها گذارید .

غریق لطف آن دریانگاهم

مرا تنها به این دریا سپارید !

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 0:35 قبل از ظهر توسط شایان |

بس کند میگذرد برای آنان که در انتظارند

بس تند میگذرد برای آنان که می ترسند

بس طولانی است برای آنان که در اندوهند

و بس کوتاه برای آنان که سرخوشند

اما ابدی است برای آنان که عاشقند

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 0:35 قبل از ظهر توسط شایان |

این شرار سرد خاکستر شده ،

این منم ای مهربانان ، این منم !

این گل پژمرده پرپر شده ؟

 

این منم یا نغمه ای کز تار عشق

جست و غوغا کرد و خاموشی گرفت ؟

این منم یا نقش صدها آرزو

کاینچنین گرد فراموشی گرفت ؟

 

خنده بودم بر لبان زندگی

ناگهان در وحشتی پنهان شدم

ناز بودم در نگاه آرزو

اشک خونین ، درد بی درمان شدم

 

این منم؟ نه من کجا و غم کجا

خنده های جانفزای من چه شد ؟

از چه رو اینگونه افسردم ، چرا ؟

جان شادی آشنای من چه شد ؟

 

از چه چون لعلش بدستم بوسه داد

جان دگر شیدا نشد ، رسوا نشد

از چه چون اشکش بپایم اوفتاد

شور عشقی در دلم پیدا نشد

 

از چه چشمم از نگاه او گریخت

اشتیاق دیده را نادیده کرد

از چه کرد در پاسخ سرمستیش

سر گرانی کرد و ناسنجیده کرد ؟

 

هیچ باور میکنید ای دوستان

کاین منم این شاخه بی بر منم ،

این منم این باغ بی روح خزان

این منم این شام بی اختر منم

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 0:34 قبل از ظهر توسط شایان |

تو اگر میدانستی

که چه زخمی دارد

که چه دردی دارد

خنجر از دست عزیزان خوردن

از من خسته نمی پرسیدی

آه ای دوست چرا تنهائی

Kyti7

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 0:33 قبل از ظهر توسط شایان |

 بر درگاه باد

و در بارگاه خدا

پنج انگشتم را همچون پنجه آفتاب

پیوند میزنم

و دعا میکنم

برای خاک

برای خون

و برای آزادی.

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 0:32 قبل از ظهر توسط شایان |


گرد آمدیم:

شبچره ای بود و آتشی،

گفت و شنود و قصه و نقلی ز سیر و گشت ...

وقتی که برشکفت گل هندوانه، سرخ

در اوج سرگذشت

یلدا، شب بلند، شب بی ستارگی

لختی به تن طپید و به هم رفت و درشکست

با خانه می شدیم که گرد سپیده دم

بر بام می نشست

 

 

یلدا شب بیداریست، شب دراز مهربانى، شب مهرباوران و مهریاران، شب مهر گستران و مهركاران...
میوه اصلی شب یلدا گل آتش است، آتش جاودانه، آتش خاموشی ناپذیر عشق، آتش تابناک مهربانی، آتش امید، آتش شوق و اشتیاق، آتش شورانگیز وصلت، آتش شفق گونه شفقت، و همه میوه های برگزیده سفره یلدا نماد و نشانه آتش

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 0:31 قبل از ظهر توسط شایان |

وقتی دلم می گیرد و سرم میهمان  سر زانوانم می شود ، یادم که وکیلم تو هستی ، یعنی خودت همه کارها را درست می کنی ، به وکالت از طرف من ، خودت    خوبی ها را یادم می دهی ، و بدی ها را از دلم پاک کنی خوشحالم که بین (( خودم )) و (( من )) ، تو را قاضی کرده ام ، که من را از دست خودم نجات بدهی ، و بین خودم و دنیا وکیلم  شده ای ، که مجبور نباشم بروم به دنیا و گم بشوم آن جا ...

چه خوب گفته ای ، خدای من ! (( هر کس که به خدا توکل کند ، خدا برای او کافی خواهد بود . ))

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 9:21 قبل از ظهر توسط شایان |

دیروز با یک دسته گل امده بود به دیدنم با یک نگاه مهربون همون نگاهی که سالها ارزو شو داشتم و از من دریغ می کیرد گریه کرد و گفت دلش برام تنگ شده ولی من فقط نگاهش کردم .. وقتی رفت سنگ قبرم از اشکش خیس شده بود
 


زندگي اجبار است ... مرگ انتظار است ... عشق یک بار است ... فكر تو تكرار است ... جدایی دشوار است

 

زندگي قصه مرد يخ فروشي است که از او پرسيدند : فروختي ؟ گفت : نخريدند تمام شد

 


وقتي که من عاشق شدم .... شيطان به نامم سجده کرد ..... ادم زميني تر شد و عالم به ادم سجده کرد ............... من بودم و چشمان تو .... نه آتشي و نه گلي ..... چيزي نميدانم از اين ديوانگي و عاشقي

 




 از خدا پرسيدم چي دوست داري ؟ گفت : سخاوت . ديوانه گفت: حماقت . غم گفت: ملامت . کوه گفت: صلابت . معشوق گفت : نگاهت . فداي تو که گفتي : رفاقت

 

خيلي سخته توي پاييز با غريبي آشنا شي اما وقتي که بهار شد يه جوري ازش جدا شي خيلي سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه بعد اون بگه که هرگز نميخواد تو رو ببينه

 

قلبم رو شكستي ولي من بيشتر از قبل دوستت دارم ميدوني چرا ؟؟؟ چون حالا هر تيكه از قلبم تورو جداگونه دوست داره

 

دخنرا خيلي موجودات عجيبي هستن : اگه بهشون محل نذاري ميگن سردي اگه بذاري مرد نيستي ، اگه به حرفش گوش كني زن ذليلي اگه گوش نكني خود خواهي ، اگه بوسش نكني خائني اگه بوسش كني ميگن داري سوء استفاده ميكني ، اگه به يه دختر ديگه نگاه كني چشم چروني ولي اگه اون به پسر نگاه كنه قصدي نداره ، اگه تو دير كني بد قولي ولي اگه اون دير كنه بهت ميگه زنها رو نمي شناسي اينجوري شيرين تر ميشن

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 8:56 قبل از ظهر توسط شایان |

اميدوارم امشب که ميخوابی قشنگترين و بهترين آدم دنيا رو تو خواب ببينی ...
ولی سعی کن بهش عادت نکنی چون من هر شب نميتونم بيام به خوابت !!!

 

 عشق نمي پرسه که تو کي هستي عشق فقط ميگه تو مال مني عشق نمي پرسه اهل کجايي فقط ميگه تو قلب من زندگي مي کني عشق نمي پرسه چرا دور هستي فقط ميگه هميشه با من هستي عشق نمي پرسه که دوستم داري فقط ميگه : دوستت دار

 

 عشق با روح شقایق زیباست عشق با حسرت عاشق زیباست عشق با نبض دقایق زیباست عشق در حسرت دیدار تو زیباست.

 

زندگی زيباست نه در رويا...
بوسه زيباست نه براي هوس
...
پرنده زيباست نه براي قفس...
دوست داشتن زيباست نه براي لمس کردن براي حس کردن

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 8:40 قبل از ظهر توسط شایان |

UK Grand WINNER!!

اسم دختر اسم پسر بهترین و زیباترین کدهای جاوا اسکریپت به همراه آزمایش آن کد بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران

بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران
.